یاد گذشته
پارسال در همین موقعها بود که پدر من و چندتا از دوستاش در بازداشتگاه بودند و ما هیچ خبری از پدرمون نداشتیم و آرزو داشتیم که روزی باشه که دوباره ما با پدرمون باشیم یا اینکه بدونیم اون کجاست آیا حالش خوبه یا نه بلاخره ما بعد از دو ماه نیم تونستیم با کمک عمو م با پدرم ملاقات کنیم تا بفهمیم که او کجاست و حالش چطوره. ملاقات که تموم شد بعداز یک ماه و چند روز پدرم آزاد شد و ما از دیدن اون خوشحال شدیم که دوباره همه با همیم. امیدوارم که دیگه برای پدرم و بقیه دوستان چنین مشکلی پیش نیاد که خانواده های اونا نارحت بشن.
جا داره که من از تمام کسایی که به ما کمک کردن تشکر کنم.
